میان او و خودش
یک بهار گم شده بود
درون باغ دلش
سبد ، سبد ، گل بود
ولی هجوم باد خزان و ....
انار گم شده بود
تمام مهر جهان در درون چشمانش
پر از لهیب تمنا
پر از شراره ی عشق
ولی....
میان ماندن و رفتن
بی قرار گم شده بود
میان او و خودش
یک وداع بی پاسخ
بدون خاطره ایی
در غبار گم شده بود
*
و من میان سکوتش
چگونه در یابم
میان او و خودش را
چگونه پر بکنم .
«حسين»
نظرات شما عزیزان:

برچسبها: